داستان کوتاه انتقام زن – ویبره

داستان کوتاه انتقام زن – داستان

داستان کوتاه انتقام زن
زنگ در را به صدا در آوردند. نادژدا پترونا ، مالک آپارتمانی که محل وقوع داستان ماست ، شتابان از روی کاناپه بلند شد و دوان دوان به طرف در رفت. با خود میگفت: « لابد شوهرم است … »

ادامه خواندن داستان کوتاه انتقام زن – ویبره

داستانی به زیبایی نان – ویبره

داستانی به زیبایی نان – داستان

داستانی به زیبایی نان
قصه‌ای‌ به‌ زیبایی‌ نان‌ یک‌ مشت‌ دانه‌ گندم، توی‌ پارچه‌ای‌ نمناک‌ خیس‌ خوردند؛ جوانه‌ زدند و سبز شدند. کمی‌ که‌ بالا آمدند، دورشان‌ را روبانی‌ قرمز گرفت‌ و همسایه‌ سکه‌ و سیب‌ شدند.بشقاب‌ سبزه‌ آبروی‌ سفره‌ هفت‌سین‌ بود.

ادامه خواندن داستانی به زیبایی نان – ویبره

داستان پسر گرسنه و دختری که به او شیر هدیه داد – ویبره

داستان پسر گرسنه و دختری که به او شیر هدیه داد – داستان

داستان پسر گرسنه و دختری که به او شیر هدیه داد
روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می‌کرد.از این خانه به آن خانه می‌رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.

ادامه خواندن داستان پسر گرسنه و دختری که به او شیر هدیه داد – ویبره

گاهی اوقات باید به دیگران خوبی کنیم چون …! – ویبره

گاهی اوقات باید به دیگران خوبی کنیم چون …! – داستان

گاهی اوقات باید به دیگران خوبی کنیم چون ...!
یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند.

ادامه خواندن گاهی اوقات باید به دیگران خوبی کنیم چون …! – ویبره

داستان خوشبخت ترین آدم! – ویبره

داستان خوشبخت ترین آدم! – داستان

داستان خوشبخت ترین آدم!
پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت:  «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند»
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند  تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست.

ادامه خواندن داستان خوشبخت ترین آدم! – ویبره

زنان فداکاری که همه را شگفت زده کردند!!! – ویبره

زنان فداکاری که همه را شگفت زده کردند!!! – داستان

زنان فداکاری که همه را شگفت زده کردند!!!
بر بالای تپه‌ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی‌و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است:

ادامه خواندن زنان فداکاری که همه را شگفت زده کردند!!! – ویبره

عکس یادگاری معلم و بچه‌ها! – ویبره

عکس یادگاری معلم و بچه‌ها! – داستان

عکس یادگاری معلم و بچه‌ها!
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد.
معلم هم داشت همه بچه‌ها راتشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند.

ادامه خواندن عکس یادگاری معلم و بچه‌ها! – ویبره

دیوانه – ویبره

دیوانه – داستان

دیوانه
بازی نقش‌های مختلف باعث شده بود که شخصیت خود را فراموش کند، آخرین بار که در یک فیلم، نقش دیوانه را بازی کرد در تیمارستان بستری شد و آنجا شخصیت واقعی‌اش را پیدا کرد و متوجه شد تنها کسانی که در زندگی نقش بازی نمی‌کنند دیوانه‌ها هستند.

ادامه خواندن دیوانه – ویبره

داستان بسیار زیبای نرم کردن فولاد! – ویبره

داستان بسیار زیبای نرم کردن فولاد! – داستان

داستان بسیار زیبای نرم کردن فولاد!
لاینل واترمن داستان آهنگری را می‌گوید که پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش چیزی درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد.

ادامه خواندن داستان بسیار زیبای نرم کردن فولاد! – ویبره

ترازو – ویبره

ترازو – داستان

ترازو
کفه ترازوی کارهای ثواب او خیلی سنگین‌تر از کفه گناهانش بود و من متعجب بودم چرا در این دنیا همیشه در رنج و عذاب است وقتی از او علت را پرسیدم گغت: من از خدا خواسته‌ام که تقاص گناهانم را در این دنیا بدهد و پاداش ثواب‌هایم را در آن دنیا.

ادامه خواندن ترازو – ویبره