داستان کوتاه انتقام زن – ویبره

داستان کوتاه انتقام زن – داستان

داستان کوتاه انتقام زن
زنگ در را به صدا در آوردند. نادژدا پترونا ، مالک آپارتمانی که محل وقوع داستان ماست ، شتابان از روی کاناپه بلند شد و دوان دوان به طرف در رفت. با خود میگفت: « لابد شوهرم است … »

ادامه خواندن “داستان کوتاه انتقام زن – ویبره”

امیرکبیر و ماجرای نکوبیدن آبله و مرگ دو بچه – ویبره

امیرکبیر و ماجرای نکوبیدن آبله و مرگ دو بچه – داستان

امیرکبیر و ماجرای نکوبیدن آبله و مرگ دو بچه
در سال ۱۲۶۴ هجری قمری، نخستین برنامه ‌ی دولت ایران برای واکسیناسیون به فرمان امیر کبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله ‌کوبی می ‌کردند.

ادامه خواندن “امیرکبیر و ماجرای نکوبیدن آبله و مرگ دو بچه – ویبره”

داستان کوتاه در پستخانه – ویبره

داستان کوتاه در پستخانه – داستان

داستان کوتاه در پستخانه
همسر جوان و خوشگل « سلادکوپرتسوف » ، رئیس پستخانه ی شهرمان را چند روز قبل ، به خاک سپردیم.
بعد از پایان مراسم خاکسپاری آن زیبارو ، به پیروی از آداب و سنن پدران و نیاکانمان ، در مجلس یادبودی که به همین مناسبت در ساختمان پستخانه برپا شده بود شرکت کردیم.

ادامه خواندن “داستان کوتاه در پستخانه – ویبره”

راهی ساده برای اینکه مشخص شود بیمار روانی نیازی به بستری شدن دارد یا خیر!؟ – ویبره

راهی ساده برای اینکه مشخص شود بیمار روانی نیازی به بستری شدن دارد یا خیر!؟ – داستان

راهی ساده برای اینکه مشخص شود بیمار روانی نیازی به بستری شدن دارد یا خیر!؟
هنگام بازدید از یک بیمارستان روانی، از روانپزشک پرسیدم: شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانی به بستری شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

ادامه خواندن “راهی ساده برای اینکه مشخص شود بیمار روانی نیازی به بستری شدن دارد یا خیر!؟ – ویبره”

افسانه زیبای خارپشت ها! – ویبره

افسانه زیبای خارپشت ها! – داستان

افسانه زیبای خارپشت ها!
در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.
خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند

ادامه خواندن “افسانه زیبای خارپشت ها! – ویبره”

کوتاه‌ترین داستان ترسناک جهان: فقط ۱۲کلمه!! – ویبره

کوتاه‌ترین داستان ترسناک جهان: فقط ۱۲کلمه!! – داستان

کوتاه‌ترین داستان ترسناک جهان: فقط 12کلمه!!
کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا داستان زیر است که نویسنده‌اش مشخص نیست!
 

ادامه خواندن “کوتاه‌ترین داستان ترسناک جهان: فقط ۱۲کلمه!! – ویبره”

داستان ویلون نوازی در مترو – ویبره

داستان ویلون نوازی در مترو – داستان

داستان ویلون نوازی در مترو
در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.

ادامه خواندن “داستان ویلون نوازی در مترو – ویبره”

داستان پسری که بدون هیچ زحمتی پول بدست می‌آورد – ویبره

داستان پسری که بدون هیچ زحمتی پول بدست می‌آورد – داستان

داستان پسری که بدون هیچ زحمتی پول بدست می‌آورد
پسر کوچکی، روزی هنگام راه رفتن در خیابان، سکه‌ای یک سنتی پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول ، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که او بقیه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پایین بگیرد و در جستجوی سکه های بیشتر باشد.

ادامه خواندن “داستان پسری که بدون هیچ زحمتی پول بدست می‌آورد – ویبره”

حاجی – ویبره

حاجی – داستان

حاجی
از صفا و مروه که برگشت حالت عجیبی به وی دست داد. لیست خرید سوغاتی ها را از زنش گرفت و پاره کرد به پسرش زنگ زد و گفت: تمام پولی را که برای مراسم بازگشت از حج کنار گذاشته همین حالا به حساب انجمن حمایت از کودکان سرطانی واریز کند و سر راه مادر بزرگش را هم از خانه سالمندان به خانه بازگرداند.

ادامه خواندن “حاجی – ویبره”

دلقک – ویبره

دلقک – داستان

دلقک
وقتی از دنیا رفت صورتش خندان بود و از صبح تا غروب باران بارید. او باران را خیلی دوست داشت و وصیت کرده بود که پس از مرگش هیچ کس لباس سیاه نپوشد و سر مزارش گریه نکند، روی سنگ قبرش هم نوشته شده بود، دلقک ها به مرگ هم می خندند.

ادامه خواندن “دلقک – ویبره”