کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – ويبره

کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – مولوی

کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم
کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم         در آن کویی که می خوردم گرو شد کفش و دستارم

ادامه خواندن “کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – ويبره”

چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی – ويبره

چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی – مولوی

چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی
چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی         که عشق سلطنت است و کمال و خودکامی

ادامه خواندن “چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی – ويبره”

گفتار عاشقی که از بیم قیامت می‌گریست – ويبره

گفتار عاشقی که از بیم قیامت می‌گریست – عطار نیشابوری

گفتار عاشقی که از بیم قیامت می‌گریست
عاشقی روزی مگر خون می‌گریست         زو کسی پرسید کین گریه زچیست

ادامه خواندن “گفتار عاشقی که از بیم قیامت می‌گریست – ويبره”

چه نزدیک است جان تو به جانم – ويبره

چه نزدیک است جان تو به جانم – مولوی

چه نزدیک است جان تو به جانم
چه نزدیک است جان تو به جانم         که هر چیزی که اندیشی بدانم

ادامه خواندن “چه نزدیک است جان تو به جانم – ويبره”

عقیده دیوانه‌ای درباره دو عالم – ويبره

عقیده دیوانه‌ای درباره دو عالم – عطار نیشابوری

عقیده دیوانه‌ای درباره دو عالم
کرد از دیوانه‌ای مردی سال         کین دو عالم چیست با چندین خیال

ادامه خواندن “عقیده دیوانه‌ای درباره دو عالم – ويبره”

چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم – ويبره

چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم – مولوی

چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم
چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم         چو هر خاری از او گل شد چرا من یاسمن باشم

ادامه خواندن “چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم – ويبره”

حکایت سلیمان ونگین انگشتری او – ويبره

حکایت سلیمان ونگین انگشتری او – عطار نیشابوری

حکایت سلیمان ونگین انگشتری او
هیچ گوهر رانبود آن سروری         کان سلیمان داشت در انگشتری

ادامه خواندن “حکایت سلیمان ونگین انگشتری او – ويبره”

چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه – ويبره

چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه – مولوی

چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه
چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه         میان بگشاد اسرار و میان بربست اندیشه

ادامه خواندن “چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه – ويبره”

پاسخ پروانه به پرندگان که او را از سوختن منع می‌کردند – ويبره

پاسخ پروانه به پرندگان که او را از سوختن منع می‌کردند – عطار نیشابوری

پاسخ پروانه به پرندگان که او را از سوختن منع می‌کردند
جمله‌ی پرندگان روزگار         قصه‌ی پروانه کردند آشکار

ادامه خواندن “پاسخ پروانه به پرندگان که او را از سوختن منع می‌کردند – ويبره”

چو عشق آمد که جان با من سپاری – ويبره

چو عشق آمد که جان با من سپاری – مولوی

چو عشق آمد که جان با من سپاری
چو عشق آمد که جان با من سپاری         چرا زوتر نگویی کری آری

ادامه خواندن “چو عشق آمد که جان با من سپاری – ويبره”

حکایت خسروی که سگ تازی خود را رها کرد – ويبره

حکایت خسروی که سگ تازی خود را رها کرد – عطار نیشابوری

حکایت خسروی که سگ تازی خود را رها کرد
خسروی می‌رفت در دشت شکار         گفت ای سگبان سگ تازی بیار

ادامه خواندن “حکایت خسروی که سگ تازی خود را رها کرد – ويبره”

چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن – ويبره

چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن – مولوی

چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن
چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن         چون ببینی ابر را از اشک چاکر یاد کن

ادامه خواندن “چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن – ويبره”

حکایت سلطان محمود و خارکن – ويبره

حکایت سلطان محمود و خارکن – عطار نیشابوری

حکایت سلطان محمود و خارکن
ناگهی محمود شد سوی شکار         اوفتاد از لشگر خود برکنار

ادامه خواندن “حکایت سلطان محمود و خارکن – ويبره”

چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی – ويبره

چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی – مولوی

چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی
چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی         بی‌دل من بی‌دل من راست شدی هر چه بدی

ادامه خواندن “چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی – ويبره”

حکایت محمود که مهمان گلخن تاب شد – ويبره

حکایت محمود که مهمان گلخن تاب شد – عطار نیشابوری

حکایت محمود که مهمان گلخن تاب شد
یک شبی محمود دل پر تاب شد         میهمان رند گلخن تاب شد

ادامه خواندن “حکایت محمود که مهمان گلخن تاب شد – ويبره”

چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما – ويبره

چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما – مولوی

چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما
چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما         کفر شدست لاجرم ترک هوای نفس ما

ادامه خواندن “چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما – ويبره”