کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – ويبره

کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – مولوی

کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم
کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم         در آن کویی که می خوردم گرو شد کفش و دستارم

ادامه خواندن کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – ويبره

تو خود دانی که من بی‌تو عدم باشم عدم باشم – ويبره

تو خود دانی که من بی‌تو عدم باشم عدم باشم – مولوی

تو خود دانی که من بی‌تو عدم باشم عدم باشم
تو خود دانی که من بی‌تو عدم باشم عدم باشم         عدم خود قابل هست است از آن هم نیز کم باشم

ادامه خواندن تو خود دانی که من بی‌تو عدم باشم عدم باشم – ويبره

تو عاشقی چه کسی از کجا رسیدستی – ويبره

تو عاشقی چه کسی از کجا رسیدستی – مولوی

تو عاشقی چه کسی از کجا رسیدستی
تو عاشقی چه کسی از کجا رسیدستی         مرا چه می‌نگری کژ به شب خریدستی

ادامه خواندن تو عاشقی چه کسی از کجا رسیدستی – ويبره

جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد – ويبره

جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد – مولوی

جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد         در جمع چنین مستان جامی چه محل دارد

ادامه خواندن جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد – ويبره

جانا بیار باده و بختم تمام کن – ويبره

جانا بیار باده و بختم تمام کن – مولوی

جانا بیار باده و بختم تمام کن
جانا بیار باده و بختم تمام کن         عیش مرا خجسته چو دارالسلام کن

ادامه خواندن جانا بیار باده و بختم تمام کن – ويبره