کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – ويبره

کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – مولوی

کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم
کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم         در آن کویی که می خوردم گرو شد کفش و دستارم

ادامه خواندن “کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – ويبره”

ای جان جان جان‌ها جانی و چیز دیگر – ويبره

ای جان جان جان‌ها جانی و چیز دیگر – مولوی

ای جان جان جان‌ها جانی و چیز دیگر
ای جان جان جان‌ها جانی و چیز دیگر         وی کیمیای کان‌ها کانی و چیز دیگر

ادامه خواندن “ای جان جان جان‌ها جانی و چیز دیگر – ويبره”

رفتن شیرین به کوه بیستون و سقط شدن اسب وی – ويبره

رفتن شیرین به کوه بیستون و سقط شدن اسب وی – نظامی

رفتن شیرین به کوه بیستون و سقط شدن اسب وی
مبارک روزی از خوش روزگاران         نشسته بود شیرین پیش یاران

ادامه خواندن “رفتن شیرین به کوه بیستون و سقط شدن اسب وی – ويبره”

ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا – ويبره

ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا – مولوی

ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا
ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا         شاد آمدیت از سفر خانه خدا

ادامه خواندن “ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا – ويبره”

ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی – ويبره

ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی – مولوی

ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی
ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی         ای معدن زیبایی وی کان وفا چونی

ادامه خواندن “ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی – ويبره”

نالیدن شیرین در جدائی خسرو – ويبره

نالیدن شیرین در جدائی خسرو – نظامی

نالیدن شیرین در جدائی خسرو
چنین در دفتر آورد آن سخن‌سنج         که برد از اوستادی در سخن رنج

ادامه خواندن “نالیدن شیرین در جدائی خسرو – ويبره”

ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند – ويبره

ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند – مولوی

ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند
ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند         باده عشق عمل کرد و همه افتادند

ادامه خواندن “ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند – ويبره”

بیرون آمدن اسکندر از ظلمات – ويبره

بیرون آمدن اسکندر از ظلمات – نظامی

بیرون آمدن اسکندر از ظلمات
بیا ساقی آن می‌که او دلکشست         به من ده که می در جوانی خوشست

ادامه خواندن “بیرون آمدن اسکندر از ظلمات – ويبره”

ای دل سرمست، کجا می‌پری؟ – ويبره

ای دل سرمست، کجا می‌پری؟ – مولوی

ای دل سرمست، کجا می‌پری؟
ای دل سرمست، کجا می‌پری؟         بزم تو کو؟ باده کجا می‌خوری؟

ادامه خواندن “ای دل سرمست، کجا می‌پری؟ – ويبره”

ای دهان آلوده جانی از کجا می خورده‌ای – ويبره

ای دهان آلوده جانی از کجا می خورده‌ای – مولوی

ای دهان آلوده جانی از کجا می خورده‌ای
ای دهان آلوده جانی از کجا می خورده‌ای         و آن طرف کاین باده بودت از کجا ره برده‌ای

ادامه خواندن “ای دهان آلوده جانی از کجا می خورده‌ای – ويبره”

پادشاهی اسکندر به جای پدر – ويبره

پادشاهی اسکندر به جای پدر – نظامی

پادشاهی اسکندر به جای پدر
بیا ساقی از خود رهائیم ده         ز رخشنده می روشنائیم ده

ادامه خواندن “پادشاهی اسکندر به جای پدر – ويبره”