کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – ويبره

کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – مولوی

کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم
کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم         در آن کویی که می خوردم گرو شد کفش و دستارم

ادامه خواندن “کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – ويبره”

بیا ای زیرک و بر گول می‌خند – ويبره

بیا ای زیرک و بر گول می‌خند – مولوی

بیا ای زیرک و بر گول می‌خند
بیا ای زیرک و بر گول می‌خند         بیا ای راه دان بر غول می‌خند

ادامه خواندن “بیا ای زیرک و بر گول می‌خند – ويبره”

بیا بیا که شدم در غم تو سودایی – ويبره

بیا بیا که شدم در غم تو سودایی – مولوی

بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
بیا بیا که شدم در غم تو سودایی         درآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی

ادامه خواندن “بیا بیا که شدم در غم تو سودایی – ويبره”

ای شده سوخته‌ی آتش نفسانی – ويبره

ای شده سوخته‌ی آتش نفسانی – پروین اعتصامی

ای شده سوخته‌ی آتش نفسانی
ای شده سوخته‌ی آتش نفسانی         سالها کرده تباهی و هوسرانی

ادامه خواندن “ای شده سوخته‌ی آتش نفسانی – ويبره”

بیا کز عشق تو دیوانه گشتم – ويبره

بیا کز عشق تو دیوانه گشتم – مولوی

بیا کز عشق تو دیوانه گشتم
بیا کز عشق تو دیوانه گشتم         وگر شهری بدم ویرانه گشتم

ادامه خواندن “بیا کز عشق تو دیوانه گشتم – ويبره”

سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند – ويبره

سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند – پروین اعتصامی

سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند
سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند         ماند خاکستری از دفتر و طوماری چند

ادامه خواندن “سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند – ويبره”

بیخود شده‌ام لیکن بیخودتر از این خواهم – ويبره

بیخود شده‌ام لیکن بیخودتر از این خواهم – مولوی

بیخود شده‌ام لیکن بیخودتر از این خواهم
بیخود شده‌ام لیکن بیخودتر از این خواهم         با چشم تو می گویم من مست چنین خواهم

ادامه خواندن “بیخود شده‌ام لیکن بیخودتر از این خواهم – ويبره”

تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من – ويبره

تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من – مولوی

تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من         همچو چراغ می جهد نور دل از دهان من

ادامه خواندن “تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من – ويبره”

تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا – ويبره

تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا – مولوی

تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا
تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا         و من لحظکم نجلی الفاد من الجلا

ادامه خواندن “تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا – ويبره”

تو تا دوری ز من جانا چنین بی‌جان همی‌گردم – ويبره

تو تا دوری ز من جانا چنین بی‌جان همی‌گردم – مولوی

تو تا دوری ز من جانا چنین بی‌جان همی‌گردم
تو تا دوری ز من جانا چنین بی‌جان همی‌گردم         چو در چرخم درآوردی به گردت زان همی‌گردم

ادامه خواندن “تو تا دوری ز من جانا چنین بی‌جان همی‌گردم – ويبره”