کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – ويبره

کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – مولوی

کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم
کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم         در آن کویی که می خوردم گرو شد کفش و دستارم

ادامه خواندن “کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – ويبره”

من دلق گرو کردم عریان خراباتم – ويبره

من دلق گرو کردم عریان خراباتم – مولوی

من دلق گرو کردم عریان خراباتم
من دلق گرو کردم عریان خراباتم         خوردم همه رخت خود مهمان خراباتم

ادامه خواندن “من دلق گرو کردم عریان خراباتم – ويبره”

من و تو دوش شب بیدار بودیم – ويبره

من و تو دوش شب بیدار بودیم – مولوی

من و تو دوش شب بیدار بودیم
من و تو دوش شب بیدار بودیم         همه خفتند و ما بر کار بودیم

ادامه خواندن “من و تو دوش شب بیدار بودیم – ويبره”

به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم – ويبره

به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم – هاتف اصفهانی

به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم
به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم         به کنار من بنشینی و به کنار خود بنشانیم

ادامه خواندن “به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم – ويبره”

منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم – ويبره

منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم – مولوی

منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم
منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم         که بر آن کس که نه عاشق بجز انکار ندارم

ادامه خواندن “منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم – ويبره”

خوش آنکه نشینیم میان گل و لاله – ويبره

خوش آنکه نشینیم میان گل و لاله – هاتف اصفهانی

خوش آنکه نشینیم میان گل و لاله
خوش آنکه نشینیم میان گل و لاله         ماه و تو به کف شیشه و در دست پیاله

ادامه خواندن “خوش آنکه نشینیم میان گل و لاله – ويبره”

مهتاب برآمد کلک از گور برآمد – ويبره

مهتاب برآمد کلک از گور برآمد – مولوی

مهتاب برآمد کلک از گور برآمد
مهتاب برآمد کلک از گور برآمد         وز ریگ سیه چرده سقنقور برآمد

ادامه خواندن “مهتاب برآمد کلک از گور برآمد – ويبره”

سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را – ويبره

سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را – هاتف اصفهانی

سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را
سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را         جان نثار افشان خاک آستان آرم تو را

ادامه خواندن “سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را – ويبره”

مهی کز دوریش در خاک خواهم کرد جا امشب – ويبره

مهی کز دوریش در خاک خواهم کرد جا امشب – هاتف اصفهانی

مهی کز دوریش در خاک خواهم کرد جا امشب
مهی کز دوریش در خاک خواهم کرد جا امشب         به خاکم گو میا فردا، به بالینم بیا امشب

ادامه خواندن “مهی کز دوریش در خاک خواهم کرد جا امشب – ويبره”

میان باغ گل سرخ‌های و هو دارد – ويبره

میان باغ گل سرخ‌های و هو دارد – مولوی

میان باغ گل سرخ‌های و هو دارد
میان باغ گل سرخ‌های و هو دارد         که بو کنید دهان مرا چه بو دارد

ادامه خواندن “میان باغ گل سرخ‌های و هو دارد – ويبره”

گر آن گلبرگ خندان در گلستانی دمی خندد – ويبره

گر آن گلبرگ خندان در گلستانی دمی خندد – هاتف اصفهانی

گر آن گلبرگ خندان در گلستانی دمی خندد
گر آن گلبرگ خندان در گلستانی دمی خندد         در آن گلشن گلی بر گلبن دیگر نمی‌خندد

ادامه خواندن “گر آن گلبرگ خندان در گلستانی دمی خندد – ويبره”

نسیم صبح عنبر بیز شد بر توده‌ی غبرا – ويبره

نسیم صبح عنبر بیز شد بر توده‌ی غبرا – هاتف اصفهانی

نسیم صبح عنبر بیز شد بر توده‌ی غبرا
نسیم صبح عنبر بیز شد بر توده‌ی غبرا         زمین سبز نسرین‌خیز شد چون گنبد خضرا

ادامه خواندن “نسیم صبح عنبر بیز شد بر توده‌ی غبرا – ويبره”