کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – ويبره

کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – مولوی

کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم
کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم         در آن کویی که می خوردم گرو شد کفش و دستارم

ادامه خواندن “کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – ويبره”

ای دل گر از آن چاه زنخدان بدرآیی – ویبره

ای دل گر از آن چاه زنخدان بدرآیی – شعر

ای دل گر از آن چاه زنخدان بدرآیی
وزن و بحر عروضی: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن(بحر هزج مثمن اخرب مكفوف محذوف)

ادامه خواندن “ای دل گر از آن چاه زنخدان بدرآیی – ویبره”

دگر هفته تنها به نخچیر شد – ويبره

دگر هفته تنها به نخچیر شد – فردوسی

دگر هفته تنها به نخچیر شد
دگر هفته تنها به نخچیر شد         دژم بود با ترکش و تیر شد

ادامه خواندن “دگر هفته تنها به نخچیر شد – ويبره”

آخر مراعاتی بکن مر بی‌دلان را ساعتی – ويبره

آخر مراعاتی بکن مر بی‌دلان را ساعتی – مولوی

آخر مراعاتی بکن مر بی‌دلان را ساعتی
آخر مراعاتی بکن مر بی‌دلان را ساعتی         ای ماه رو تشریف ده مر آسمان را ساعتی

ادامه خواندن “آخر مراعاتی بکن مر بی‌دلان را ساعتی – ويبره”

چو بر تخت بنشست بهرام گور – ويبره

چو بر تخت بنشست بهرام گور – فردوسی

چو بر تخت بنشست بهرام گور
چو بر تخت بنشست بهرام گور         برو آفرین کرد بهرام و هور

ادامه خواندن “چو بر تخت بنشست بهرام گور – ويبره”

آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم – ويبره

آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم – مولوی

آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم         گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم

ادامه خواندن “آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم – ويبره”

چو بهمن به تخت نیا بر نشست – ويبره

چو بهمن به تخت نیا بر نشست – فردوسی

چو بهمن به تخت نیا بر نشست
چو بهمن به تخت نیا بر نشست         کمر با میان بست و بگشاد دست

ادامه خواندن “چو بهمن به تخت نیا بر نشست – ويبره”

آمد یار و بر کفش جام میی چو مشعله – ويبره

آمد یار و بر کفش جام میی چو مشعله – مولوی

آمد یار و بر کفش جام میی چو مشعله
آمد یار و بر کفش جام میی چو مشعله         گفت بیا حریف شو گفتم آمدم هله

ادامه خواندن “آمد یار و بر کفش جام میی چو مشعله – ويبره”

بهشتم بیاراست خورشید چهر – ويبره

بهشتم بیاراست خورشید چهر – فردوسی

بهشتم بیاراست خورشید چهر
بهشتم بیاراست خورشید چهر         سپه را بکردار گردان سپهر

ادامه خواندن “بهشتم بیاراست خورشید چهر – ويبره”

همی هر زمان شاه برتر گذشت – ويبره

همی هر زمان شاه برتر گذشت – فردوسی

همی هر زمان شاه برتر گذشت
همی هر زمان شاه برتر گذشت         چوشد سال شاهیش بر بیست و هشت

ادامه خواندن “همی هر زمان شاه برتر گذشت – ويبره”

آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن – ويبره

آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن – مولوی

آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن
آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن         بر سینه ما بنشین ای جان منت مسکن

ادامه خواندن “آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن – ويبره”

چو آگاهی آمد به شاه بزرگ – ويبره

چو آگاهی آمد به شاه بزرگ – فردوسی

چو آگاهی آمد به شاه بزرگ
چو آگاهی آمد به شاه بزرگ         که از بیشه بیرون خرامید گرگ

ادامه خواندن “چو آگاهی آمد به شاه بزرگ – ويبره”

آن ماه کو ز خوبی بر جمله می‌دواند – ويبره

آن ماه کو ز خوبی بر جمله می‌دواند – مولوی

آن ماه کو ز خوبی بر جمله می‌دواند
آن ماه کو ز خوبی بر جمله می‌دواند         ای عاشقان شما را پیغام می‌رساند

ادامه خواندن “آن ماه کو ز خوبی بر جمله می‌دواند – ويبره”