کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – ويبره

کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – مولوی

کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم
کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم         در آن کویی که می خوردم گرو شد کفش و دستارم

ادامه خواندن کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم – ويبره

سبکتری تو از آن دم که می‌رسد ز صبا – ويبره

سبکتری تو از آن دم که می‌رسد ز صبا – مولوی

سبکتری تو از آن دم که می‌رسد ز صبا
سبکتری تو از آن دم که می‌رسد ز صبا         ز دم زدن نشود سیر و مانده کس جانا

ادامه خواندن سبکتری تو از آن دم که می‌رسد ز صبا – ويبره

سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو – ويبره

سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو – مولوی

سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو
سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو         چون عمر محتسبی دادکنی این جا کو

ادامه خواندن سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو – ويبره

سفره کهنه کجا درخور نان تو بود – ويبره

سفره کهنه کجا درخور نان تو بود – مولوی

سفره کهنه کجا درخور نان تو بود
سفره کهنه کجا درخور نان تو بود         خرمگس هم ز کجا صاحب خوان تو بود

ادامه خواندن سفره کهنه کجا درخور نان تو بود – ويبره

این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد – ويبره

این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد – سنایی

این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد
این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد         صورت جوریست کو بر عدل نوشروان نهاد

ادامه خواندن این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد – ويبره

سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می‌رود – ويبره

سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می‌رود – مولوی

سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می‌رود
سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می‌رود         آب حیات از عشق تو در جوی جویان می‌رود

ادامه خواندن سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می‌رود – ويبره

بر من از عشقت شبیخون بود دوش – ويبره

بر من از عشقت شبیخون بود دوش – سنایی

بر من از عشقت شبیخون بود دوش
بر من از عشقت شبیخون بود دوش         آب چشمم قطره‌ی خون بود دوش

ادامه خواندن بر من از عشقت شبیخون بود دوش – ويبره

سیدی انی کلیل انت فی زی النهار – ويبره

سیدی انی کلیل انت فی زی النهار – مولوی

سیدی انی کلیل انت فی زی النهار
سیدی انی کلیل انت فی زی النهار         اشتکی من طول لیلی الفرار این الفرار

ادامه خواندن سیدی انی کلیل انت فی زی النهار – ويبره

بیهوده چه شینید اگر مرد مصافید – ويبره

بیهوده چه شینید اگر مرد مصافید – سنایی

بیهوده چه شینید اگر مرد مصافید
بیهوده چه شینید اگر مرد مصافید         خیزید همی گرد در دوست طوافید

ادامه خواندن بیهوده چه شینید اگر مرد مصافید – ويبره