خرسی بنام وولستن کرافت – ویبره

خرسی بنام وولستن کرافت – داستانهای کودکان

خرسی بنام وولستن کرافت
نه خیلی دور و نه خیلی وقت پیش، یک خرس بزرگ و زیبا روی یکی از قفسه های فروشگاه نشسته بود و منتظر بود تا کسی او را بخرد و به خانه ببرد

ادامه خواندن “خرسی بنام وولستن کرافت – ویبره”

مرغ قشنگ من – ویبره

مرغ قشنگ من – شعر و داستان کودکان

مرغ قشنگ من
مرغ قشنگم قدقدقدقدا می کنه
شاید داره منو صدا می کنه
دونه می خواد تا بخوره
برای من تخم بذاره

ادامه خواندن “مرغ قشنگ من – ویبره”

رفتگر از خواب پا می شه – ویبره

رفتگر از خواب پا می شه – شعر و داستان کودکان

رفتگر از خواب پا می شه
غنچه صبح كه وا میشه
رفتگر از خواب پا می شه
هی گلها رو بو می كنه
زمین رو جارو می كنه

ادامه خواندن “رفتگر از خواب پا می شه – ویبره”