شریعت ظاهر و طریقت باطن – ویبره

شریعت ظاهر و طریقت باطن – نقاشی

شریعت ظاهر و طریقت باطن
شکل افراطی این عقیده را در نظر «جاحظ» معروف(متوفی به سال ۲۵۰/۸۶۴) می توان دید که شور و اشتیاق مسیحیان را برای تجسم خدا در تمثال مسیح تحسین می کند. کما این که برخی از مصادیق این عقیده در کاشی کاری های راونا ravenna قابل مشاهده است.

شریعت ظاهر و طریقت باطن
در عالم مادی، شمایل نگاری به معنای تجلی الوهیت از آینه بشریت است. به همان صورت که نور فقط به شرطی قابل رؤیت خواهد شد که مصور به صورت شود، یعنی حضور تصویر در آیینه که در ابناء بشر موجود است. مکان واقعی این حضور همان خیال انسان است که به وی اعطا می شود.
هر تجلی یک خلق جدید محسوب می شود و شمائل های مذهبی به انگاره واقعیت و حقیقت توأم، با منشأ یک فاعل شناسا ساخته می شوند. در واقع موفقیت تصویر شخصیت های مقدسی همچون پیامبر یا امام به دلیل همین انگاره باطنی است. اما وقتی که چهره نگاری انجام گرفته در قالب یک شمائل مذهبی به چهره انسان های عادی در عالم واقعی- و نه حقیقت معنوی- نزدیک می گردد «واقعیت » مادی تاریخ تجسم یافته به جای شهود باطنی و تجلیات درونی می نشیند و به مخاطب و مشاهده کننده تمثال اجازه تصور آن «حقیقت» را نمی دهد. این جایگزینی واقعی مادی به جای حقیقت و سیرت معنوی به صورت پنهان و کنشمند و به مرور انجام می گیرد و خود مخاطب به آن آگاهی ندارد. حتی ممکن است در ظاهر از دیدن آن تصویر به دفعات نیز متأثر گردد. اما به مرور سطح ادراک معنوی او- هر چه هست- تنزل می کند. «مل گیبسون» در فیلم «مصائب مسیح» نیز در یک حرکت قداست زدا از چهره و شخصیت حضرت مسیح(ع)، به جای شخصیت ملکوتی و جایگاه پیامبری او وجه کاملاً مادی این پیامبر را نشان می دهد که شکنجه می شود، درد می کشد و رنج می بیند و در نهایت آنچه که در ذهن مخاطب فیلم خود از مسیح(ع) می سازد شخصیتی است در سطح انسان های قهرمان که در مقابل دشمن مقاومت می کند و در نهایت معصومانه نابود می شود؛ کمی بالاتر از یک شهروند عادی. در انتهای فیلم هم مخاطب نیز افسوس می خورد از این همه شکنجه و بی رحمی که بر یک «انسان» رفته است و احیاناً مطالبه خون او نیز در حد یک شهروند برجسته- و نه یک پیامبر مقدس الهی- معنا پیدا می کند! مسئله ای که شاید از دید بسیاری از چشم های حقیقت بین پنهان ماند.
آنچه از دیدن و رویت شمایل های مذهبی انتظار می رود این است که مشاهده یک تصویر شمائل گونه مذهبی، تجربه ای عرفانی است و یا در مسیر یک تجربه عرفانی، مخاطب و ناظر خود را یاری می کند. نگاه به یک شمائل، نوعی مناجات میان محب و محبوب و تلاش برای تحقق بخشی از اشتیاقی است که معمولاً در قالب دعا مطرح می گردد.
تأکید بر جمال تجسمی نمی تواند آن صورت خیالی ائمه را که در ذهن مسلمانان مجموعه ای از ویژگی ها، خصایص و روایت معنوی معصومین علیه السلام است پاسخ گوید و متجلی سازد. زیرا تصوری که مسلمانان از معصومین(ع) در ذهن دارند نه چهره بلکه سیرت معنوی آنهاست.
در روایت هایی که از ائمه معصومین علیه السلام و به ویژه در یکصد سال آغازین نهضت اسلامی نقل شده است از اماکن، حلقه ها و نشست هایی سخن به میان آمده است که در آنها پیامبر(ص)، ائمه و حتی حضرت علی(ع) حضور داشته اند اما شخص تازه وارد با ورود به میان آن جمع نمی دانست که کدام یک از افراد حاضر پیامبر(ص) یا معصوم(ع) است. در واقع این مسئله به این دلیل است که در ظاهر و با چشم واقع بین نمی توان حقیقت ملکوتی پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) را درک کرد. به همین دلیل است که در طول تاریخ اسلام هنرمندان یا به طور کلی از مصور کردن چهره معصومین(ع) امتناع کرده اند یا با احتیاط فراوان عمل کرده اند. این مسئله نه فقط به خاطر توصیه ها و محدودیت ها بلکه به این دلیل است که اصولاً این مقوله قابل تصویر کردن نیست. هر چند کاملاً قطعیت ندارد. زیرا اگر در صد بسیار کوچکی از آن مراتب معنوی معصومین در یک قاب تصویر نقاشی، امکان تجلی بیابد نیازمند فراهم شدن دو شرط کاملاً ضروری در عرصه نقاشی است: الف- تسلط هنرمند نقاش به اصول و مبانی هنرهای تصویری در حیطه رنگ و فرم. زیرا اگر هنرمندی توانایی لازم بر کنترل و ارائه رنگ، فرم، کمپوزیسیون تعادل و تناسب، نمادپردازی مفاهیم رنگ و فرم، استعاره و ایهام و نشانه و دهها امکان دیگر در عرضه تصویر را داشته باشد و در واقع قالب و ساختار هنری خود را محکم، استوار و قابل اعتنا بسازد اثری که می آفریند می تواند شایستگی پذیرش یک محتوا و موضوعی که این بار تصویری از معصوم است را پیدا کند. ب- آمادگی روحی، تزکیه و مرتبه معنوی هنرمند. زیرا جمال در شمائل مذهبی همان تجلی الهی به اتم معنای کلمه است و شهود جمال بشری یک شخصیت مقدس همچون پیامبر(ع) مانند شهود یک پدیده قدسی معنوی است و آن محرک حرکت به سوی مبدأ و موضوعی است که هم مقدم و هم متعالی است. تنها زلال آیینه است که می تواند تصویری معنوی را متجلی کند. در میان هنرمندان مسلمان، صورت متجلی شده که مقوم امام شناسی است مفروض گرفته شده است تا انکشاف حق در قالب چهره یک معصوم که از طریق آن بر انسان عیان می شود صورت گیرد.
در سال هایی نه چندان دور به خصوص در حیطه شمائل کشی و غیر از آن، تصاویر به سان محمل های آموزه های دینی عمل می کردند و به یمن رمزپردازی شان آموزه های خود را به زبانی همگانی منتقل می کردند که نیازی به واسطه نداشت، طریقت باطنی نوعی کیفیت شهودی را به بخش عبادی سنت انتقال می داد و توازنی مشهود را ایجاد می کرد. اما چند سالی است که با شروع ماه محرم، مقدمات یک کارناوال تصویری غیر هم شأن با نفس حقیقت دین فراهم می شود. کارناوالی که در آن صورت ها در عرصه یک خودسرانگی افراطی نه تنها به هیچ وجه به صورت حقیقت دینی نزدیک نیست بلکه صرفاً نوعی هرج و مرج مملو از اوهام و حتی نه تخیل است. در این میان شریعت ظاهر بر طریقت باطن غلبه کرده است.
شمائل هایی که در این ایام در معابر و اماکن مذهبی ارائه می شوند به ظاهر- و به مدعای مجریان و عرضه کنندگان آنها- تصاویری از حضرت امام حسین(ع) حضرت عباس(ع) حضرت علی اکبر(ع) و برخی دیگر از معصومین(ع) هستند که با بیانی صریح عمدتاً بر روی برزنت اجرا و بر داربست ها آویخته می شوند و تقریباً اکثر قریب به اتفاق آنها افکت های هالیودی و پلاکاردهای سینمایی- آن هم از نوع بسیار نازل- را در عرصه تصویر تداعی می کنند. خام دستی، صراحت و یا سادگی بیانگری تصویری این شبه شمائل ها فقط معلول نوعی ساده انگاری خودجوش نیست بلکه به نگاه های کاسبکارانه نیز باز می گردد که دستخوش نوعی زوال و انحطاط معنوی شده اند و همان طور که پیشتر به آن اشاره شد مخاطبین خود را نیز به این ورطه می کشانند. نظام بربریت تصویری برپا شده است که یا ریشه در روکوکوی الکن و دست مالی شده دارد و یا به شکل سخیف آن در تابلوهای کوچه بازاری، اغناکننده ذائقه های تحریف شده و بسیار متنزل است؛ تجلی ابعاد واقعیتی تأسف بار که نماد حجاب های اغفال کننده و متظاهرانه است.
انتظار مخاطب از صورت نگاریهای شمائل گونه مذهبی این است که صورت های نقاشی شده واسطه هایی میان باور دینی آنها و حقیقت معنوی این اسوه های معنویت باشند. بر این اساس باید خلق چنین تصاویری از منبعی فوق بشری سرچشمه بگیرد. اثری که به واسطه معنویت تعین نیافته، نورانی نشده و هدایت نگردیده باشد، نمی تواند نیروی روح انگیز قدسی به ناظرین و مخاطبین خود القا کند.
زیرا اتکاء به منابع فردی، روانی و مهارتی محض هنرمند که به زودی نیز به پایان می رسند پاسخگوی واقعیت باطنی دینی نخواهد بود.
اگر اثر هنری واقعاً از جان شریف و معنوی هنرمند و دست توانای او سرچشمه بگیرد، حتی خود او را از طریق راز آفرینش هنری ناب به قرب ذات الهی خودش باز می گرداند و به صورت پشتوانه ای برای تعقل شهودی هنرمند و مخاطبین اثر هنری درمی آید. در حالی که تصویرسازی های کنونی که به نام نقاشی چهره های امام حسین(ع)، حضرت عباس(ع) و حضرت علی اکبر(ع) انجام می گیرد، در ضمن بطلان بدیهی آنها فقط این مسئله را در ضمیر ناخودآگاه ناظر می نشاند که چهره تصویر کشیده شده یک مرد کاملاً زمینی است. بی سبب نیست که جورچین این پازل، الحان و ملودی های اشعار عزاداری ها مملو از ملودی های موسیقی های پاپ است که برای یافتن روح معنوی باید آنها را کاوید و جست وجو کرد!
«فریتیوف شوان» معتقد است که: «شمائل نه تنها فقط به کار تعلیم و تربیت کمابیش سطحی توده ها می آید بلکه پلی برای عبور از امر محسوس به امر معنوی ایجاد می کند.» بر این اساس چگونه می توان این واقعیت را توجیه کرد که طی سال های اخیر محافل رسمی و غیررسمی هنری که وظیفه حمایت از باورهای دینی را در قالب هنر و از طریق هنر را داشته اند چنین غفلت و کم لطفی تأسف باری نسبت به این موج تصویری که هر ساله با شروع محرم در کشور جریان پیدا می کند نشان داده اند؟ موج بی قواره و پوسته هایی میان تهی از چهره هایی سینمایی که نه تنها هیچ معنویتی را در خود ندارند بلکه آن را به عقب می رانند. اگر شباهتی میان حقیقت ائمه(ع) و تصویرهای ارائه شده بر داربست ها و تکایای مذهبی وجود ندارد لااقل نباید تعارضی غیرمعقول میان واقعیت چهره معصومین(ع) و این نقاشی ها وجود داشته باشد. در عالم تصویرسازی شمائل های مذهبی ناب، نقاشی های بی صداقت، بی علم و در غیبت یقین مذهبی و احساس عرفانی، هرگز به افتخار تجلی جمال شکوهمند معنوی نائل نخواهند شد.
آثار هنری فاخر و ناب که معنویت و مهارت های هنری را تواماً در خود جای داده باشند بر اساس مرتبه معنوی خالق خود، بازتاب آفریده هایی هستند که بر طبق نوعی تمثیل واقعی، ابعاد متعالی شخصیت های موضوع خود را متجلی می کنند. این بدان معناست که هنرمند در واقع بخش مهمی از باطن خود را در ظاهر اثر عیان می سازد. بلافاصله باید افزود که هنر فاخر فقط برای برآوردن نیازهای زیبایی شناسانه مخاطبان نخبه پدید نمی آید. شمائل سازی مذهبی نیز عام شمول است و از مخاطبان نخبه فکری تا طبقه عوام را دربرمی گیرد. عام شمولی این تصاویر به این آثار امکان می دهد که بستر زیبایی شناسی را با اتمسفر دینی در دسترس همگان قرار دهد. در واقع جمع میان عمق و سادگی و بی آلایشی از ویژگی های غالب هنر معنوی است.
در پایان باید در این سخن فریتیوف شوان تأمل کرد که «هیچ چیز بهتر از تزویر تصاویر[به ظاهر] دینی ملال آور نمی تواند تغذیه محسوس بی واسطه ای برای لامذهبی عرضه کند. چیزی که هدف از آن ترویج دیانت در مؤمنان است ولی به کار تثبیت و تأیید معاندان دین در اعتقاد خویش می آید.
…چیزی که مورد نیاز است نوعی هنر است که نه کلیشه های بشری بلکه ژرفاهای الهی را مجسم کند. چنین زبانی هنری نمی تواند صرفاً از ذوق ناسوتی، یا حتی از نبوغ سرچشمه بگیرد، بلکه باید اساساً از دین صادر شود که لازمه آن این است که اثر هنری به دست هنرمندی اجرا شده باشد که از مقدسین است یا لااقل در یک حالت فیض قرار دارد.» باید در یک حرکت سریع، هوشمندانه و از روی درد و نیاز و دوراندیشی آثاری را به جای این زوال و انحطاط نشاند که از یک مرثیه معنوی در خور سرچشمه بگیرند؛ در قالبی فاخر، قابل اعتنا و در شأن شیعه.

روزنامه همشهری

شریعت ظاهر و طریقت باطن – نقاشی – ویبره

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *