بودها یا نمودها – ویبره

بودها یا نمودها – روانشناسی خشونت

بودها یا نمودها 
مسئله خشونت علیه زنان قبل از آنکه یک مسئله خانگی، محلی، شهری، کشوری یا منطقه‌ای باشد، یک مسئله جهانی است. جهانی شدن معضلات و مشکلات حداقل دستاورد جهانیگری‌ست، قدرت‎هایی که بر طبل جهانیگری می‎کوبند

هرگز و هرگز درپی آن نیستند که راه ثروت اقتصادی و راز پیشرفت علمی خود را گسترش دهند و رفاه، آسایش و بهره‌مندی مردم را جهانی کنند.
اما برای جهانی کردن مشکلات و معضلات از هیچ کوششی فروگذاری نمی‌نمایند تا در هرچه خود دست و پا می‎زنند بقیه مردم جهان هم دست و پا بزنند، و به همین جهت موضوع خشونت، خواه در مفهوم عام و انسانی آن و خواه در مفهوم خاص آن یعنی خشونت علیه زنان، از این تحمیل جهانی جدا نیست…

بودها یا نمودها

امروزه انواع خشونت علیه زنان از خشونت‎های «نرم» تا خشونت‎های «سخت»، همه با یک سازماندهی مرموز، در یک حلقه ناگزیر و محتوم که تقصیر بدون مقصّر است، نمود پیدا کرده که مقصران آن در پس تبلیغات بی‌وقفه چهره خود را پنهان کرده‎اند، امروز به مدد مکانیزه شدن جرم و جنایت، جهان با ۷۱ میلیون کشته، قرن بیستم را پشت سر گذاشت که این رقم بیش‌تر از همه کشته‎ها در طول تاریخ بشر می‌باشد و همچنین تئوریزه شدن اراده و خواست جانیان بین‎المللی که به کمتر از تاراج شرافت ملت‎ها و هویت تاریخی‎شان رضایت نمی‎دهند، مصائب بزرگی بر بشریت رفته که خشونت علیه زنان تنها یک شاخه تنومند آن است.
اما با این حال به لحاظ پروپاگاند زن‎گرایی حاکم بر جهان، چنان کرده‌اندکه از رادیکال‌ترین نظرگاه‌ها نسبت به آزادی تا دگماتیسم‎ترین آنها، شعار زن‌گرایی می‌دهند و هر کدام در پی علم کردن تابلوی رنگارنگ از زن و حقوقش، از زن و آزادی‌هایش، از زن و فرصت‎های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی‌اش، می‌باشند که آشکارا پیدا است هیچ‌کدام‌شان خواست اصلی زنان را، که «زن بودن» آنهاست همراه با ملاحظات و اقتضائات خاصّ در نظر نمی‌گیرند و تا زمانی هم که دنیا گوش‌هایش برای شنیدن «حق نماها» شنواتر و برای پذیرفتن «فریب‎ها» آماده‎تر باشد، این سرنوشت غم‎انگیز همچنان پابرجاست. ما باید باور کنیم اگر می‎خواهیم «مشکلات بیرون از ما» رفع شود، باید اول «اشکالات درون ما» که از شدت دوام و انس، جزئی از ما و بلکه خود ما گشته است، برطرف شود، اینکه ما بخواهیم پیرامون ما عوض شود، بدون آنکه ما عوض شویم، انتظار نادرستی‌ست
ما عدم پیشرفت‎های واقعی در حوزه مسائل زنان را در سطح جهان، ناشی از انحراف در نگرش اصولی و شفاف و آمیختگی به آلاینده‎های مختلف فکری و تبلیغی می‌دانیم و همچنین برخی را ناشی از هجوم فرهنگی با افکار و ابزار ضدفرهنگی می‌دانیم که سراندرپا در پی تأمین لذت‎های مردان به قیمت تحمیل هرگونه ابتذال بر زنان است، و در سطح کشور نیز این موضوع را ناشی از نشست و نفوذ آداب و عرف‌های غلط در سرمایه‌های ارزشمند دینی و ملی می‌دانیم که مانع افکار راست و رفتار درست با زنان می‌گردد امروز شناخت خشونت علیه زنان و مقابله صحیح و اصولی و پایدار با آن، بدون توجه عمیق نسبت به این تأملات امکان‎پذیر نخواهد بود.
ما با دنیایی مواجهیم که قدرت را بدون عدالت و آزادی را بدون مسئولیت و توانمندی را بدون فرهمندی بکار می‎گیرد و لذا جز به بیراهه رفتن و بی‎راه‎گفتن نمی‌انجامد و صد البته روح جدا ناشدنی تمامی این انحراف‎ها و اجحاف‎ها، خشونت علیه زنان است که در این چرخه بر زنان تحمیل می‌گردد، ولو آنکه عده‌ای از زنان یا به دلیل جهل و عدم شناخت و یا به دلیل عدم تربیت صحیح، راضی بر این تحمیل و انحراف باشند.
مع‎الاسف باید گفت مهار خشونت علیه زنان در سطح جهانی در دست جاهلان و خائنان است و این دو گروه اگرچه از نظر نیت از هم جدا هستند ولی نتیجه کارشان یکی است. کسانی واقعاً می‎خواهند زنان را از حرمان و حصار خشونت برهانند، اما چون بر چگونگی تأمین سعادت واقعی زن جهل دارند، جاهلان دلسوز راهی را می‎روند که خائنان سودجو طی می‎کنند، به همین جهت است که نمی‎توان گفت همه نویسندگان و کارشناسان معاهدات و کنوانسیون‎های زنان، دست به دست هم داده‌اند تا سعادت زن نابوده و حقیقت وجودی زن نادیده گرفته شود.
آنها گمان می‎کنند که مثلاً اگر سقط جنین برای زن آزاد شود، این خدمت به زن است و حال آنکه آنها با این کار خواهان آنند که کمترین وقفه‎ای در مجرای فساد و فحشا که اولین بهره‌مندانش مردان و بیشترین قربانیانش زنان هستند، ایجاد نشود تا مبادا چرخه فحشا و فساد به جهت ممنوعیت سقط جنین با گرفتگی مواجه شود و زنی کمتر یا دیرتر سرویس دهد!
این موضوع در اعتراف آقای «ریچارد نیکسون» درباره آمریکا که به عنوان اتوپیای لیبرالیسم است، بیشتر خود را نشان می‎دهد ایشان می‌گوید: «نرخ جنایت‎های هولناک از دهه ۶۰ میلادی به میزان ۵۶۰ درصد افزایش یافته و تولدهای نامشروع به میزان ۴۰۰ درصد فزونی گرفته و نرخ طلاق چهار برابر شده و تعداد کودکانی که در خانواده‎های تک‎والدینی زندگی می‌کنند تا سه برابر افزایش یافته است».[۱]
البته آقای نیکسون یکی از عوامل این بلاهای ویرانگر را استفاده ۵۰ ساعت در هفته از تلویزیون توسط شهروندان آمریکایی می‎داند و می‎گوید: «آنچه آنان می‎نگرند کرخ کننده ذهن، حماقت‎آور، خشن و همراه با رفتارهای جنسی و عریان است».[۲]
به هر حال امروز عمدتاً خشونت علیه زنان در بعد جهانی‎اش با تدبیر جاهلان دلسوز و طمع خائنان سودجو مورد چاره‎اندیشی قرار می‎گیرد. لذا حاصل مدیریت تک قطبی جهان که سخت مشغول جهان‎گیری است و با عنوان جهانیگری یک وجه ناگزیر و حتمی و غیر قابل تغییر به آن داده می‌شود، این است که در بعد سیاسی، به واسطه سیاست‎های تجاوزگرانه‎اش نسبت به کشورها، زنان اولین قربانی‌ها هستند و در بُعد اقتصادی در تحریم‎ها و تضییع‎هایی که نسبت به کشورها در به فقر کشاندن دارند باز هم، قربانی اولش زنان هستند و همچنین در بعد اجتماعی، حاکمیت لذت‌گرایی مردان که جز با شعار آزادی زنان نمی‎تواند، پاسخ‌های متنوع و مورد نیاز خود را بیابد، باز هم قربانی اولش زن است.
این هجوم بی‎وقفه کیفیت حیات ما را تغییر داده و زنان را به طور ویژه دستخوش آسیب‌های ناگوار نموده است تا جائی که هر جا از توسعه مدرنیته سخن به میان می‎آید، مظلوم اول این ماجرا زن است که یا جسم‎اش را پلشت می‌کنند یا روح‎اش را پایمال. امروز زنان قدرت اعلام خواسته‌های حقیقی خود را در امواج سیطره یافته‎ای که در خدمت اعلام خواسته‌های سردمداران جهان است، ندارند اگرچه صدای این مظلومیت را گهگاه می‎توان به زحمت از لابلای آن هیاهوهای عمدی و تحمیلی شنید.
اما آنچه ما را مسئول می‎سازد تا در برابر موضوع خشونت علیه زنان، موضع علمی و عملی داشته باشیم، فراخنای «بود تا نمود» آن است. جنبة «نمود» خشونت علیه زنان جنبه‌ای با تعاریف وارداتی و مصادیق جعلی است که گردانندگانش خواهان آنند که نسخه مرض را برای تمارض بکار ببندند و باز آنچه ما را مسئول می‎سازد که در این زمینه به هم اندیشی، گفتگو و راه‎اندازی مباحث چالشی، طرح دیدگاه‎های مختلف و کشف کاستی‎ها و نواقص …. بپردازیم، علاوه بر نمود، جنبه «بود» خشونت علیه زنان است که به عنوان یک واقعیت، اما تلخ باید مورد توجه و بررسی قرار گیرد.
به همین دلیل ما به موضوع خشونت علیه زنان هم از حیث معناشناسی خشونت، تعریف و تلقی خشونت در چارچوب نقطه نظرات مبنایی پرداختیم و هم از حیث مصادیق موارد برجسته‎ای از خشونت را مورد بررسی و واکاوی قرار دادیم تا اشکالات کار در این چرخه معلوم گردد تا کاستی مقررات، کوتاهی مجریان و زمینه‎سازی عرف و خرده‎فرهنگ‎ها و همچنین پذیرش زنان و مردان نسبت به این موضوع، مشخص گردد. اما آنچه همواره افق ما را در این چالش بحث‎انگیز، روشن می‌دارد، نگاه مترقی و متوازن جهان‎بینی اسلام و طرح ایدئولوژیک آن در تأمین سعادت انسان است به گونه‌ای که راه هر گونه ظلم و اجحاف را بر انسان‌ها بسته است چرا که نگاه تیز شارع برگرفته از «ان ربک لبالمرصاد»[۳] است که نگاه محیط و مشرف خداوند بر همة وجود انسان است.
لذا مفتخرانه عقیده‌مندی به جهان‌بینی را برگزیده‎ایم که «اخم بر نابینا» را بر نمی‎تابد و با فریاد بدون تساهل و تسامح، «عبس و تولّی اَن جاءَهُ الاَعمی»[۴]، برمی‌آشوبد و جای ارزنی ظلم و روزنی اجحاف را نمی‎گذارد؛ جهان‎بینی که بر انسان ضرر را روا نمی‎دارد، اما اذیت را تا اندازه‎ای گریزناپذیر می‎داند و با صراحت می‎فرماید: «لَن یضرّکم الا اذی»[۵] ای پیامبر بدان که دشمنان تو «لن یَضُرُّکم» یعنی هرگز به تو ضرر نمی‎رسانند، زیرا اصل سرمایه تو که ایمان و شناخت و اراده و شرافت انسانی است، چنان است که دشمن قدرت آسیب زدن به آن را ندارد، اما در ادامه می‎فرماید «اِلاّ اَذی» اما اذیت‎تان می‎کنند؛ زیرا در راه حفظ سرمایه در برابر آماج دشمن، اذیت می‎شوید و زخم برمی‎دارید و در یک کلام، صاحب ایمان راستین، متضرّر نمی‎شود، اما متأذی می‎گردد ولی همین نگاه محکم و استوار شریعت در موضوع زنان جامعه را به آن سو سوق می‎دهد که نه تنها کاری نکنید که زنان جامعه متضرر شوند بلکه متأذی هم نگردند و اذیت هم نشوند، امام علی(ع) در نهج‎البلاغه می‎فرماید: «و لا تهییجوا النساء بالاذی» زنان را اذیت نکنید، نگذارید زنان با اذیت هیجانی شوند که این هیجان نه برای خودشان سودمند است و نه برای اطرافیان. تناسب گرایی احکام و قواعد و مقررات دین برای حفظ زن بودن و انسان زیستن زنان بگونه‌ای است که نه متضرّر گردند و نه اذیت شوند، بلکه یکایک آنها با منطق عدالت، تدبیر گشته و راه را برای هرگونه خشونت بر زنان می‌بندد چرا که منطق اسلام مبتنی بر اصل «لا تَظلَمون و لا تُظلَمون»[۶] است «یعنی نه ظلم کنید و نه مورد ظلم واقع شوید» این منطق جا برای اجحاف به زنان نمی‌گذارد، اما از آنجائی که ما عمدتاً بر اساس خواسته‌های دین زندگی نمی‌کنیم و بر اساس خواسته‌های خود زندگی می‌نمائیم پیداست وقتی این موضوع با عرف‎ها، خرده سنت‌ها و پاره‌فرهنگ‎ها به هم آمیختگی پیدا کند افکارها و رفتارهایی را پدید می‌آورد که زنان را متأذی و متضرّر خواهند نمود، لذا باید با بنیه قانون و فرهنگ در برابر آن ایستاد و حتّی یک مورد آن را تاب نیاورد، باید با وضع قوانین و مقررات مناسب و فرهنگ سازی لازم از طریق مراکز تعلیمی و تبلیغی کشور، همه توان را برای بسط عدالت و قبض خشونت بکار بست، زیرا در درازمدت از ما پذیرفته نخواهد بود که فاصله بین آرمان ها و کارکردها زیاد باشد آنهم در حالی که عمدتاً مجریان معتقد به آرمان‎ها، بر مصدر انشاء و امضاء کارکردها بوده‎اند.
در درازمدت از ما پذیرفته نیست که دائماً بگوییم ما درباره زنان خوب می‎اندیشیم، اما بد عمل می‎کنیم و علت بد عمل کردن هم همیشه کج بودن زمین و کم بودن زمینه است! ما تا کی می‎خواهیم با آنچه «اعلام» می‎کنیم، همه را قانع کنیم و حال آن که با آنچه «اعمال» می‎کنیم همه چیز اتفاق می‎افتد و مورد داوری قرار می‌گیرد پس وقت یک بازبینی اساسی به منظور شناخت «اشکالات» به عنوان لایه زیرین «مشکلات» فرا رسیده است و خشونت موجود در لایه‎های رویین جامعه که به زنان می‎رود، نمی‎تواند از لایه‎های زیرین جامعه که تلقی‎ها و تربیت‎های غلط و همچنین تساهل و تسامح کارگزاران در مهار آن نقش دارد بریده باشد.
باید به خشونت علیه زنان در بخش «نمودها» به صورت علمی و روشنگرانه پاسخ داد و «افکار نخبگان» را تغییر داد و همچنین در بخش «بودِها» به صورت قانونی و اخلاقی «رفتار توده‎ها» را تصحیح کرد تا انواع خشونت اعم از خشونت‌های نرم که عمدتاً فراگیر و سازماندهی شده و در قالب فراورده‌های ضد فرهنگی است و همچنین خشونت‌های سخت که عادتاً فردی و شخصی است، رفع و دفع گردد، این موضوع باید به دور از دیوان‌سالاری که کمتر از دیوسالاری نیست و به قول آقای «انیشتن» بوروکراسی در هر کاری مرگ آن کار است، مورد بررسی و اقدام قرار گیرد. مهار خشونت علیه زنان در بخش «بودها» و تبیین خشونت علیه زنان در بخش «نمودها» با ژرف اندیشی و احساس مسئولیتی صادقانه، کاری ممکن و مورد انتظار است.
منبع:ویستا

بودها یا نمودها – Vibre.ir – روانشناسی خشونت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *